مدتی بود بی پاشا بی کس و تنها مونده بود چون با دوست پسر سابقش بد جور دعواش شده بود و بهم زدند چند روز پیش از در کلاس وارد شد و منو بوسید و گفت تو چطور فهمیدی راجیو منو دوست داره ؟( من یک سال و نیم پیش بهش گفتم اگه با کمال دوست هستی رابطه ات را با راجیو(که سال بالایی ما بود) کم کن چون دوستت داره و از اینکه تو با کمال هستی ناراحت می شه پس یا با این نزدیک باش یا با اون .. اون روز مسخره ام کرد و گفت تو چرا فکر می کنی می تونی همه چیز را از چهره ی آدم ها بخونی ؟)
بعد یک سال و نیم اون روز اومد و گفت پشیمونم از اینکه این همه وقت راجیو را که اینقدر خوش قلبه از خودم دور کردم و بعد هم گفت راجیو که برای دوره ی پیش دکتری رفته بود حیدر آباد قراره برای ورک شاپ زبان شناسی بیاد دهلی و دوباره همدیگه را ببینند! 
زندگی شیرین می شود:
... خدا را شکر این چند روزه هر دو خوشحال هستند و امیدوارم این رابطه ادامه پیدا کنه
اما در مورد ازدواجشون مطالبی ازش شنیدم که هم جالب بود و هم خنده دار 
محل گفتمان: جلوی دانشکده ، درست جایی که دو سال پیش وقتی برا اولین بار وارد دانشکده شدم پای اون سگه بیچاره را له کردم !
چیدمان صحنه: اطراف ما دو به دو زوج های خوش بخت نشستند
و از ترس استراق سمع ( در محیط باز هم
) در گوشی حرف می زنند یا این طور حرف به نظر می رسه که دارن در گوشی پچ پچ می کنند !
کمی جلوتر چند تا کارگر مشغول کندن آسفالت هستند . اما ماشین برش آسفالت وجود نداره
پس صدای میخ و چکش که برای کندن آسفالت به کار میره به گوش می رسه !
بی پاشا پنجابی سوت نارنجی بر تن دارد و به جای رژ لب کمرنگ همیشگی رژی قهوه ای به لب دارد و البته خط چشم هم !و موهای بلند و لخت و سیاهش را روی شانه ریخته!
از مقدمه صرف نظر کرده و اکنون اصل ماجرا! 
بی پاشا : من نمی تونم با راجیو ازدواج کنم چون من اهل آسام هستم و راجیو از منطقه ی بیهار!
من: خوب چرا؟
بی پاشا : چون پدر راجیو ( اهالی بیهار ) معتقدند که دختر های آسام خوب نیستند!
من : یعنی چی ؟ چرا خوب نیستند؟
بی پاشا: چون ما رسم داریم که موقع ازدواج ، خانواده ها در حد توان به دختر و پسرشون کمک می کنند اما بیهاری ها در قبال پسرشون بسته به مدرک و شغلش پول ، زمین ، ماشین ، خونه و جهیزیه مطالبه می کنند!
من:( با خنده )
بی خیال!
بی پاشا : جدی می گم و تازه نرخ هم داره بالاترین مبالغ برای قاضی ها و افسر های پلیسه و بعد برای دکتر ها و مهندس ها و معلم ها و .... نرخ کمتر می شه
من :( با خنده ) حالا نرخ خرید راجیو خودمون چنده ؟
بی پاشا : اون الان دانشجوی دکتراست و مبلغ زیادی باید پدر زنش پرداخت کنه!
من : پدر تو حاضر نیست پرداخت کنه وقتی بدونه تو دوستش داری و پسر خوبیه؟
بی پاشا: اگه من بخوام پدرم پرداخت می کنه اما از جامعه ام طرد می شم چون مردم می گن چرا اینکارو کردی و بنای بدعت گذاشتی و تازه اگه قرار باشه خرجی بشه برای ازدواج های عشقی ( لاو مرییج ) نیست بلکه برای ازدواج هایی است که خانواده ها تدارک دیده اند ( ارنجد مرییج)
من : خوب چه اشکالی داره از بابات پول می گیری و می بری تو زندگی خودت !
بی پاشا: نه در مورد راجیو این طور نیست چون مادر نداره ودو تا خواهر کوچکتر از خودش داره ، پدرش باید در قبال راجیو پول حسابی بگیره تا بتونه برای دختر هاش شوهر مناسب پیدا کنه !
تازه اونا عروساشون را آتیش می زنن ، تکه تکه اش می کنن !
من : ( با تعجب) چی ؟ چرا؟ منظورت وقت مرگ شوهره؟

بی پاشا: نه منظورم اینه که اگه قول بدن که فلان مقدار پول را فراهم می کنند و بعد اتفاقی بیافته که خانواده ی دختر نتونند این کارو بکنند دختر را تا حد مرک کتک می زنند و ....
من: راجیو چی می گه؟ اون نمی خواد پدرش را راضی کنه؟
بی پاشا: اون می گه بهتره بدترین حالت را در نظر بگیریم که اگه بهم نرسیدیم غیر منتظره نباشه . به علاوه اون خواهرهاشو دوست داره و می خواد براشون یه زندگی خوب فراهم کنه !
من : ( با خنده )
با پولی که بابتش به پدرش می دن !
بی پاشا: نخند دیگه بگو چی کار کنم حالا !
من : هیچی کلاهتو بنداز هوا که دوستی به این خوبی گیرت اومده !
بی پاشا:یعنی چی؟
من: ببین تو می خواستی با کمال ازدواج کنی اما اون همه در حقت بد کرد و وقتی فهمید می خوای ادامه تحصیل بدی همینو بهونه کرد و اون همه تهدید و تهمت و تحقیر . و بعد هم ترکت کرد. اما راجیو با اینکه اذیتش کردی و در مورد کمال بیشتر چیزها را ازش پنهان کردی و باهاش رو راست نبودی تو را بخشیده و دوباره بهت پیشنهاد دوستی داده و خودش هم داره می گه برا ازدواج مشکل خواهید داشت اما برا دوستی همه جوره باهاته ! این خیلی خوبه ! تا باهاش هستی در حقش خوبی کن و باهاش رو راست باش و از جوانی ات لذت ببر چرا فکر می کنی لزوما با ازدواج باهاش زندگی بهتری خواهی داشت اونم با این وضعیتی که تو داری می گی ! ببین از کجا معلوم که ..
راجیو: های خانم .های بی پاسا !
راجیو مثل خیلی از هندی ها تو لهجه اش " س " نداره و هیچ تلاشی هم نمی کنه که تو مکالمه" ش" را به کار ببره البته تو درس هاش ( زبان شناسی ) مجبوره دیگه رعایت کنه ! ) ###
من: من دلم می خواد یک عروس بیهاری داشته باشم چطوره راجیو ( چشمکی برای بی پاشا)
راجیو: (متفکرانه
) خوبه خانم
بی پاشا: تو پسرت را بیار منم حاضرم برا پسر تو ( به عنوان دامادم )هر چی بخوای بدم!
راجیو : آهان شما دارید درمورد رسوم بیهار حرف می زنید !
من : خوب بچه ها من برم دیرم شده بعد می بینمتون. خوش بگذره !
راجیو : باشه خانم بای
بی پاشا: برامون دعا کن 
( اینا هم فهمیدن تو مرام ما همه التماس دعا دارند و همه هم محتاج دعا هستند!

### بی پاشا هم تو لهجه اش " ش " " چ " " ژ " و "ج" نداره جا دشمنتون خالی که برا فیلد متد ( درباره ی زبان کوروخ )چه دردسری داشتم با دیتاهایی که آوانگاری می کرد کارم شد دو باره وچند باره!!!
( چون معمولا گویندگان یک زبان صداهایی را که در زبان خود ندارند را یا اشتباه و یا شبیه به نزدیکترین آوای زبان خود می شنوند و یا اینکه نمی توانند آنرا تقلید کنند خصوصا در مواجهه با زبانهای جدید !)
جند روز پیش برام یه اس ام اس داد که : " سرما " فردا نیست! .مخم رفت تو فرغون
تا فهمیدم منظورش شرما ( استادمون ) بوده سرما ... شرما تو نوشتن هم اشتباه کرده بود !